مقام معظم رهبری:
این شهر(کاشان) ، شهیدان برجسته و عزیزى دارد. سرداران شهیدى از این شهر برخاستند. نمیشود نام آورد؛ فهرستشان طولانى است؛ شهید كریمى، شهید زجاجى؛ شهداى بزرگ، فرماندهان؛ كسانى كه توانستند با حضور خود در جبهه، كار بزرگى انجام دهند. برجستگانى از كاشان و آران و بیدگل و مناطق پیرامونى این شهرستانها كارهاى بزرگى كرده اند و استعدادهاى بزرگى را در این راه از خود نشان داده اند.

آنچه كه امروز برعهده مردم است، قدردانى از شما و شهیدان است. آنچه كه بر عهده مسؤولان است، قدردانى عملى از خانوادهها و بازماندگان شهیدان و همچنین جانبازان و آزادگان است. آنچه بر عهده خود شماست، این است كه نام و یاد شهیدان را با عمل و روحیه و زبان خود، همچنان عزیز و ارجمند بدارید. دشمن باید از زبان فرزندان شهدا چیزى را بشنود كه مثل گلولهاى در دلش اثر كند. فرزندان شهدا امروز در همه جا هستند؛ در دانشگاهها، در مدارس، در مراكز كار و مسؤولیت، در سطوح مختلف. عزیزان من! هرجا هستید، نگذارید درخشندگى نور شهادت كه در خمیره شماست، به وسیله ترفندهاى دشمنان خاموش شود و افول پیدا كند. به شهادت و راهى كه پدران و عزیزان شما در آن به شهادت رسیدند، افتخار كنید و بدانید اگر شهدا و جانبازان نبودند، اگر آن ایثارگریها و فداكاریها نبود، این ملت امروز تیره روزترین ملتهاى منطقه بود. این كه میبینید مردمِ بعضى از كشورها با داشتن دین و احساسات و حرف، جرأت و میدان ابراز آن را ندارند و مسؤولانى بر آنها حكومت می كنند كه اجازه نمی دهند مردم عقاید و احساسات اسلامى خود را ابراز كنند، این وضعیت در این كشور به خاطر سلطه طولانى امریكا به مراتب از آن كشورها بدتر می شد؛ زندگى مادّى و معنوى مردم لگدمال اهواء و اطماع دشمنان میشد. آن عنصرى كه به این ملت عزّت و آبرو داد و در واقع حیثیّت و حرمت ملت ایران را حفظ كرد، عزیزان شما - همین شهیدان و ایثارگران - بودند.
برچسب ها:
مردان خدا ،
مراجع: دیدار خانواده های شهدای کاشان با آقا ،
سالروز فتح خرمشهر، سالگرد شهادت 100 بسیجی کاشانی
برچسب ها:
فتح خرمشهر ،
شهدای خرمشهر ،
عملیات بیت المقدس ،
مراجع: پورتال خبری کاشان ،
نامه به همکلاسیها
نوع مطلب :نامه های شهدا ،دستنوشته های شهدا ،خاطرات شهدا ،کتابهای شهیدان کاشان ،حضور محترم اعضای انجمن اسلامی دبیرستان محمودیه سلام عرض میکنم،
امیدوارم که در انجام وظایفتان کوشا و همچنین موفق باشید. جملاتی چند برایتان می نویسم که اگر مایل بودید می توانید در مراسم صبحگاه بخوانید.
حضور یکایک برادران عزیز دانش آموز سلام عرض می کنم و امیدوارم همواره موفق باشید. شاید از این که برایتان نامه نوشته ام تعجب کرده باشید. من خودم قبلا دانش آموز همین دبیرستان بودهام که اکنون توفیق حضور در جبهه را دارم. مدتی بود فکر می کردم خوب است نامه ای برایتان بنویسم و سخنانی را با شما دانش آموزان عزیز در میان بگذارم.
انسان موجودی است دارای چندین بعد که برای پیشرفت و طی مسیر تکامل و رسیدن به کمالات الهی باید تمام ابعاد وجودی خویش را در یک سطح افزایش دهد. اگر کسی فقط یک بعد خویش را هر چند در سطح بسیار عالی پرورش دهد، در صورتی که از ابعاد دیگرش غافل بماند، در حقیقت از انسانی که مد نظر اسلام است دور شده است. در اسلام از نظر ابعاد انسانی روی دو بعد علم و ایمان تاکید فراوانی شده است و عالم بدون ایمان و مومن بدون علم را مردود میداند.
همین طور که خودمان شاهد هستیم تمام مفاسد دنیای امروز در اثر علمی است که از ایمان بی بهره است. به قول شهید مطهری علمی که در اختیار شخص بی ایمان است همچون چراغی است در دست دزد که: چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا و در مقابل، ایمان بدون علم و آگاهی ثبات چندانی نخواهد داشت و در مقابل افکار مخالف منحرف خواهد شد.
غرض از این مقدمه چینی این بود که ببینم ما تا چه حد با انسانی که مد نظر اسلام است فاصله داریم؟ آیا تمام ابعاد وجودی خویش را پرورش داده ایم یا فقط در بعضی از ابعاد وجودی پیشرفت کرده ایم؟ آیا آن قدر که به درس و مدرسه اهمیت می دهیم به مسائل دینی و مذهبی خود نیز اهمیت می دهیم؟ روی صحبت من بیشتر با دوستانی است که فقط و فقط به درس چسبیده اند و سر خود را در لاک درس فرو برده اند و به مسائل انقلاب و کشور هیچ توجهی نمی کنند و گاهی که خیلی زور بزنند نظاره گری بیش نخواهند بود.
خوب است برادرانی از این دست به خود آیند و پس از گذشت شش سال از انقلاب و دیدن صحنه های بی شمار ایثار و فداکاری و جانبازی کمی فکر کنند و از خود بپرسند این قهرمانان صحنه های فداکاری چگونه حاضر می شوند جان خود را فدا کنند؟ آنها این گوهر گرانبها را در مقابل چه چیزی فدا می نمایند؟ چگونه است که این چنین به ایثار جان حاضر می شوند؟ این همان انسان ایده آل اسلام است که خود را در مقابل مسائل جامعه اش مسئول و در غم و شادیهایش شریک می داند. در اینجا جادارد از شهدای عزیز این دبیرستان خصوصا حمید شریف الحسینی، سیدی، شهابی و برادر مفقودالاثر احمد کاظمی که نمونه های بارز انسان متعهد و مومن بودند نامی ببریم. این عزیزان کسانی بودند که همراه درس، فعالیتهای دیگری نظیر: شرکت در جلسات مذهبی، شرکت در فعالیتهای انقلابی، گذراندن آموزشهای نظامی، حضور در بسیج و مسجد پرداختند و در حین تحصیل اگر احساس می کردند انقلاب و اسلام به آنها نیاز دارد، احساس مسئولیت کرده به یاری اسلام می شتافتند ما نیز اگر بخواهیم راه این عزیزان را ادامه بدهیم نباید تنها به درس خواندن اکتفا کنیم، بلکه باید خود را از سایر جهات هم رشد بدهیم تا اگر زمانی وظیفه اقتضا کرد برای دفاع از اسلام و میهن اسلامی به جبهه برویم و هر وقت وظیفه اقتضا کرد در امور دینی علمی و مذهبی کار کنیم و در فاصله زمانی بین دو عملیات که در جبهه به ما نیاز ندارند، جنبه های علمی و درسی خود را تقویت کنیم.
در هر صورت هر کس وظیفه خود را بهتر می داند، انسان هر کس را که فریب بدهد وجدان خود را نمی تواند فریب بدهد، روح شهدای عزیز همواره ناظر اعمال ما هستند. از خدا می خواهم که آن عالم در پیشگاه خدا و شهدا شرمنده و خجل نباشیم. کسانی که پیش خود می گویند من کاری به این کارها ندارم و درسم را می خوانم و در آینده به کشور خدمت خواهم کرد، مسلم بدانند که در آینده نیز خیری از اینها به جامعه نخواهد رسید! چون کسی که نسبت به جامعه خود تعهد ندارد همیشه در فکر منافع خود است، ولو به قیمت پامال شدن حقوق دیگران.
از این که وقت شما را گرفتم مرا ببخشید، تنها چیزی که مرا وادار به نوشتن این جملات - هر چند ناقص - کرد احساس وظیفه بود. از خداوند می خواهم همان طور که در تمام مراحل با امدادهای غیبی خود انقلاب را یاری کرده است، از این پس نیز همواره رحمت خود را شامل این کشور بگرداند و رهبر عزیزمان را برایمان حفظ نماید و فتح نهایی را نصیب رزمندگان اسلام، و خواری و ذلت را نصیب دشمنان اسلام بگرداند.
والسلام
برادر شما: ]شهید[ حسین کهتری
1363/9/27
منبع: کتاب آخرین ستاره، خاطرات شهید حسین کهتری، چاپ نشر ستارگان درخشان، صفحه 146-144
برچسب ها:
شهید کهتری ،
نامه شهید ،
به یاد شهدایی که هنوز می آیند و جانبازانی که گاهی بسیار غریبانه می روند!
نوع مطلب :یادواره های شهدای کاشان ،کتابهای شهیدان کاشان ،اخبار مرتبط با شهدای کاشان ،فراخوان پنجمین جشنواره اینترنتی داستان دفاع مقدس
به گزارش پورتال خبری كاشان مجری و طراح جشنواره اینترنتی داستان دفاع مقدس، در گفت و گو با خبرنگاران با اعلام این خبر اظهار داشت: علاقهمندان تا 17 تیرماه سال جاری مهلت دارند، آثار خود را برای شركت در این جشنواره ارسال كنند. این داستانهای كوتاهِ كوتاه نباید بیش از 27 كلمه باشند.
به گفته وی هر نفر میتواند فقط یك اثر منتشر نشده خود را كه در هیچ جشنوارهای حائز رتبه نشده باشد، به ایمیل جشنواره اینترنتی داستان كوتاهِ كوتاه دفاع مقدس ارسال كند.
نسرین ارتجایی خاطرنشان كرد داستانکها باید در فایل word با قلم Tahoma و اندازه 12 تهیه و به همراه یک قطعه عکس واسكن صفحه اول شناسنامه به نشانیdastanjang@gmail.com ارسال شوند. داستانهای رسیده توسط مجری و طراح جشنواره گزینش و انتخاب میشوند و به ترتیب ارسال آثار با انتشار در وبلاگهای جشنواره، در معرض داوری برخی از منتقدین و نویسندگان مطرح کشور، قرار گیرد و دو نفر از داستان شناسان کشور که سابقه داوری در جایزه های معتبر کشوری را دارند نفرات اول تا سوم و همچنین ۷ داستانكی كه شایسته تقدیر باشند را معرفی می کنند.
نسرین ارتجایی گفت: منتخب داستانكهای منتشر شده در وبلاگهای جشنواره، در قالب كتاب بدون پرداخت هیچ حق التالیفی به چاپ می رسند و در مراسم اختتامیه از این كتاب رونمایی خواهد شد.
وی با اشاره به اینكه، فراخوان پنجمین جشنواره اینترنتی داستان کوتاه کوتاه جنگ، به یاد شهدایی که هنوز می آیند گفت: این جشنواره به احترام ادبیات پایداری و یاد جانبازانی که با درد و جراحت جنگ مبارزه می کنند و گاهی بسیار غریبانه می روند.
مجری و طراح جشنواره اینترنتی داستان دفاع مقدس یاد آورشد: جشنواره اینترنتی داستان کوتاه کوتاه دفاع مقدس، تنها جشنواره بی ستاد کشوری است. این جشنواره کاری است مستقل که وابسته به هیچ نهاد و ارگانی و اداره ای نمی باشد و هزینه آن با وام و هدیه تامین می شود.
برچسب ها:
نسرین ارتجائی ،
جشنواره اینترنتی دفاع مقدس ،
نسرین ارتجایی ،
نسرین ارتجاعی ،
داستان دفاع مقدس ،
داستان کوتاه ،
داستان جنگ ،
مراجع: جشنواره اینترنتی داستان کوتاه کوتاه جنگ ، سومین جشنواره اینترنتی ، پورتال خبری کاشان ، جام ،
برچسب ها:
شهدای کامو ،
مراجع: شهدای کامو ،
شهید شبانی
کتاب "اهل کاشانم" منتشر شد.
نوع مطلب :کتابهای شهیدان کاشان ،سرداران شهید کاشان ،
"اهل کاشانم" بر اساس خاطرات امیر سرلشکر شهید غلامرضا طرق توسط انتشارات سوره سبز به چاپ رسید.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی "منا نشر"، این کتاب به قلم محمد بداقی و در یازده فصل، به انضمام اسناد و تصاویر تدوین شده است.
در قسمتی از کتاب عنوان شده است:"در آسمان، پرنده ای اوج گرفته بود و به چپ و راست پرواز می کرد. دوست داشتم تا وسط آب بروم؛ ولی می ترسیدم که در حال خودم نباشم و با یکی از موج ها بروم و دیگر برنگردم. نه به خاطر خود یا خانواده ام؛ بیشتر برای مادر عزیزم. همین طور دراز کشیده بودم و فکر می کردم... تا به خودم بیایم، موج دریا تا کمرم را خیس کرده بود. به عقب دویدم. حالا دیگر چراغ خانه ها یکی یکی خاموش می شد. اسکله ای در چند صد متری من روشن و نمایان بود.
جایی که باید موتور را تحویل می
گرفتیم، پادگان حمید بود. قرار بود من و
جناب سروان طرق برویم. از گردان تا جاده خیلی راه بود. من بچه ی جنوب
بودم و به گرما عادت داشتم؛ ولی این گرما
طاقت فرسا بود. به جاده که رسیدیم، می خواستم
وسط جاده بپرم و جلوی ماشین ها را بگیرم و بگم آقاجون ما را به پادگان حمید ببر. آخه گرما بیداد می کرد."
کتاب "اهل کاشانم" بر اساس خاطرات امیر سرلشکر شهید
غلامرضا طرق ، با تیراژ 3000
نسخه، به همت انتشارات سوره سبز و با همکاری موسسه فرهنگی هنری اقلیم حکمت
ایرانیان، به تازگی روانه بازار نشر شده است.
برچسب ها:
اهل کاشانم ،
سردار شهید غلامرضا طرق ،
مراجع: مونانشر ، سبکبالان عرش ، انتشـــــارات ســـــوره سبــــــــــز ،
پهلوان كوچك چگونه آسمانی شد؟
نوع مطلب :خاطرات شهدا ،اخبار مرتبط با شهدای کاشان ،
سعید، در 21 اسفند 1363 در شرق دجله به شهادت رسید. جنازه محمد (برادر سعید) ده سال بعد از شهادتش باز آمد و ده سال بعد از شهادت سعید نیز استخوانهای پهلوان كوچولوی كشور بر دوش دوستان و آشنایان رفت تا در ورزشگاه شهیدان طوقانی، در كاشان به خاك سپرده شود.
شهید سعید طوقانی
متولد: فروردین 1348 ـ تهران
به لحاظ این كه پدرش حاج اكبر، از ورزشكاران
باستانی بنام تهران بود، در سن چهار، پنج سالگی به این ورزش علاقمند شد و به
همراه پدر و برادران بزرگترش كه آنان نیز ار جمله ی ورزش
كاران بودند، در زورخانه حضور پیدا می كرد.
علاقه ی زیاد او به این ورزش، باعث شد تا در این زمینه، رشد بسیاری
كند و
با ارائه نمایش های زیبا، همگان را متحیر سازد. در سن هفت سالگی در
مراسمی ـ
سال 1356 ـ توانست تنها در عرض 3 دقیقه، 300 دور، به دور خود بچرخد و
با اجرای
حركات منحصر به فرد، بازوبند پهلوانی كشور را، از آن خود سازد. از آن روز
به بعد، پوسترها و تصاویری با عنوان «پهلوان كوچولوی كشور، سعید طوقانی»
زینت بخش زورخانه ها و نشریات ورزشی شد.
بهانه
با شروع تجاوز بعثی عراق به ایران، در مهرماه سال 1359، با وجودی كه
سن و سال
چندانی نداشت، برای رفتن به جبهه اصرار می كرد. چرا كه نمی توانست بماند
و شاهد باشد كه برادران بزرگترش علی، محمد و حمید به جبهه بروند و او در
خانه باشد.
مجروحیت علی و به دنبال آن، مفقود شدن محمد در عملیات والفجر یك، در
بهار سال
62، تصمیم سعید را برای این كه جای برادرانش را در جبهه های دفاع از دین
و شرف پر كند؛ دو چندان كرد. سرانجام با اصرار فراوان، توانست همراه پدرش
و گروهی از ورزش كاران باستانی، برای اجرای ورزش، برای رزمندگان اسلام،
راهی جبهه شود. ولی خود به خوبی می دانست كه این همه، فقط بهانه ای است
برای حضور در صفوف رزمندگان و بس.
چهار میل
به مناسبت عید سعید فطر، تداركات گردان، برنامه جشنی را ترتیب داد. جشن،
در محوطه
ی باز جلوی گردان 3 برگزار شد. كل برنامه را ورزش باستانی تشكیل می داد.
در حسینیه، آنهایی كه می خواستند ورزش كنند، در حال بستن لنگ بودند.
یكی از
سربازها كه با سابقه ی سعید آشنایی نداشت، با تمسخر، رو به بغل دستی اش گفت:
این بچه كیه كه می خواد بیاد تو گود؟ مگه كودكستانه؟! به سعید برخورد، اما
چهره اش نشان می داد كه ناراحت نشده، لنگ را به دست گرفت و به طرف سرباز
رفت. گفت: می بخشین برادر، می تونی برام ببندیش؟ سرباز لبخند تمسخر آمیز
دیگری زد و رو به دوستش گفت: بفرما! دیدی گفتم بلد نیست. لنگ را دور كمرش
بست. چه قدر زیبا شد.
با آن پیراهن گرمكن كرم رنگ و شلوار نظامی كه به دور آن، لنگ قرمز
بسته بود.
یكی از سربازها ضرب را به دست گرفت و شروع كرد به نواختن. عباس كه به احترام
او جلو نرفته بود شاكی شد و گفت: ای بابا، این كه داره بابا كرم می زنه؟
جلو رفت، ضرب را از او گرفت و شروع كرد به نواختن ... نوبت به سعید رسید شروع كرد به چرخیدن، در حین
چرخیدن پیراهنش را از تن درآورد و بر زمین انداخت.
چند دوری اطراف آن چرخید و با همان سرعت و در حال چرخیدن پیراهن را از
زمین برداشت و به تن كرد چشمان همه از حدقه درآمده بود.
سعید پس از چرخ، چهار میل كوچك كه با رنگهای قرمز و آبی راه راه شده
بودند
را به هوا انداخت و دوباره گرفت، بی آنكه نگاهش به آنها باشد، از
جلو پرت
می كرد و از پشت می گرفت. از پشت پرت می كرد دولا می شد و…
سربازی كه لنگ را برای سعید بسته بود، مات و مبهوت به او نگاه می كرد.
روحی كه جا ماند
در بازگشت از جبهه، اگر چه جسمش به خانه بازگشت و ظاهراً در كلاس درس
بود، ولی
روحش در جبهه ها جا مانده بود و همان شد كه آن قدر اصرار ورزید و با دستكاری
شناسنامه ی خود و بالا بردن سنش، توانست در بهار سال 1363 راهی جبهه
شود.
زورخانه
سعید، با حضور در پادگان دوكوهه، به همراه شهید عباس دائم
الحضور توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب كند و با بهره
گیری از كمترین امكانات، زورخانه ای در اردوگاه بر پا كند كه بعد از شهادت
او نیز، ورزش باستانی در جبهه ها، از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
حضور در كنار رزمندگان گردان میثم لشكر 27 محمد رسول الله (ص) در
عملیات
بدر، در زمستان سال 1363، به قدری برای او مهم بود كه با وجود بیماری
شدید،
از بیمارستان شهید كلانتری اندیمشك خود را به قافله ی رزمندگان رساند
و توانست
به عنوان پیك و پیام رسان فرمانده، در عملیات حضور پیدا كند.
رو به آسمان
شامگاه بیست و یكمین روز اسفند ماه، در شرق دجله صفوف رزمندگان می
رفتند
تا سینه خصم را بشكافند و سعی با وجود ناراحتی جسمی دلیرانه و
دلسوزانه
مسئولیت خود را به انجام می رساند كه به ناگاه دوستانش متوجه شدند،
سعید از
ستون نیروها جدا شده است.
فرمانده گروهان به سمت او دوید و آرام گفت: « سعید، سعید، چی شده؟ » ولی سعید
فقط سرش را به طرف بالا تكان داد كه مثلاً مسئله خاصی نیست.
خوب كه از نیروها دور شد، زانو زد روی زمین و بعد با صورت خورد زمین ،فرمانده
به او نزدیك شد و سریع دست انداخت روی شانه ی سعید و رویش را برگرداند.
الله اكبر، الله اكبر، اصابت گلوله های دوشكا به شكم سعید باعث شده
بود روده
هایش بیرون بریزد. سعید با دست جلوی آن را گرفته تا نیروها متوجه نشوند.
می دانست كه بچه ها خیلی دوستش دارند و شهادت او شاید عاملی در تأخیر
آنها باشد.
سعید غریبانه در میان دشت زانو بر زمین زد و رو به آسمان شتافت.
منبع: كتاب سیزده ساله ها، نوشته هادی شیرازی، ص
برچسب ها:
پهلوان شهید ،
شهید ورزشکار ،
سعید طوقانی ،
مراجع: بیوگرافی و کلیپی از پهلوان شهید سعید طوقانی ، به سوی ظهور ، شهید طوقانی و شهید هادی ،
یاد یاران شهید
|
یادم آمد یاد یاران شهید یاد یارانی سر و جان باخته خاطری دارم پر است از خاطرات از تمام روز و شبهایی که بود تشنگی را تشنه خود کرده بود در گمانیم آنکه ما ماندیم لیک در حقیقت رفته ایم از یادها در شب ظلمانی خفاشها ابر چشمم باز باریدن گرفت برده دلها را به عمق چاه غم می چکاند اشک از چشم غرور شام تا فجر سحر باید شنید چلچراغ روشن شبها که بود پاسدار حرمت خون خدا ار زمانهایی که می گردد وطن تا کنون دل بیقراری می کند از ازل ما بوده و خواهیم بود لب فرو بندم خموشی بهتر است |
|
می نگارم از سواران شهید از تبار جان نثاران شهید با حضور هم قطاران شهید در شمار شب شماران شهید داستان روزه داران شهید رفته اند از دست یاران شهید زنده یاد تکسواران شهید دیده ام من تیر باران شهید در رثای سربداران شهید کوچ دلگیر هزاران شهید گلشن دائم بهاران شهید خاطرات پایداران شهید سجده شب زنده داران شهید اهتمام پاسداران شهید بر مدار حق مداران شهید در هوای بیقراران شهید تا قیامت وامداران شهید در حضور یادگاران شهید شاعر جانباز محمد آقابابایی |
برچسب ها:
یاد یاران شهید ،
شاعر جانباز محمد آقابابایی ،
یادواره شهدای مهاجر شهرستان های کاشان و آران و بیدگل
ساعت 19 تا 21
حسینیه شهدای سپاه پاسداران کاشان

برچسب ها:
یادواره شهدای مهاجر ،
شهدای سیستان و بلوچستان ،
مراجع: موسسه پژوهش و نشر معارف دفاع مقدس شهرستان آران و بیدگل ، ستاد راهیان نور شهرستان دارالمومنین کاشان ،
دانش آموز شهید حسین پارسا بیدگلی

حسین، بیست و یكم فروردین 1347، در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش اسماعیل، کارمند بود و مادرش ایران خانم نام داشت. دانش آموز دوم متوسطه در رشته اقتصاد بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و سوم خرداد 1367، در عملیات بیت المقدس 7 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهید شد.

مزار او در گلزار شهدای امامزاده حسین (ع) بیدگل واقع است.
بســـــم رب الـشـهـداء و صـدیـقـیـن
ســـرود شــــهدای والامقام قـــهرود
از مـــــــا ســـــــــلام و درود بـــــــر
بـر شــــــــــــهدای قــــــــــــــهرود
عـاشــقـم عـاشــقـم عاشــق كـربـلایـم
یـا حسـین یـا حسـین كربلا كن عـطایم
مـصطفی رحـیـمـی عـلی قربـانـیــان
حـسـیـن حبیب زاده شـهـیـدان قهـرمان
دو بـرادر یعــنی دو سـلـیـمـانــی نژاد
بـا حـســیـن راعــی نامـشـان پاینده باد
حـسـیـن نـظـری مـحـمـد خـســـروی
دو شـــــــهـیـد راه تــشــیــع عــلــــوی
مـهـدی صـفـری احـمـد فـرجــی پور
حـســـیـن فـرجـــی عـلـی نـبـئــی پـور
مـهـدی نـویـد و مـنـوچـهـر كـریــمی
گرفتند از خـــدا اجـر و مـزد عـظـیـمـی
نـامـشــــان هـمـیـشـه بلند و جاودانی
عـلـی قـیـومـی بـا حـسـیـن سـلـمـانـــی
جـان دادند به راه حـمایت رهـبـــری
سـهـیـلـی، فـلاحـی، فـتـوت و سـنـجـری
رفتند از خط خون در نزد حـق پنهانی
شـعـبـانـی اكـبـر و سـعـیـد سـلـیـمـانــــی
جانـشـان فـدا شـد در یـاری خـمـیـنـی
ناصر عـبـدی و سـید محـسـن حسـینـی
درود مـــا به دو رزمـنـــــــــده آزاده
سـعـیـد شـعـبـانـی با رضا رحـیـم زاده
مـحـمـد تـراب حـبـیـب زاده فـدا شــد
عـبـاس كـریـمـی مـیـهـمـان كـبـریا شـد
درود مـا بـر آن نـور چـشـم حـزب الله
سـردار لـشـگـر مـحـمـد رســــــول الله
از نام شهادت گردیدند مست و سرخوش
رمضانـعـلی تـپـه با حســیـن د لـخـوش
آواز عـشـقــشـان در بــزم ما افـتــاده
ولـی، مرتـضـائـی، احسان حـبـیـب زاده
جـانشـــان فـدا شـد در راه دیـــن دادار
حســیـن كـیـانـی محمدرضا جـوكــــار
مدال شـــــهادت برایشــــــان ارزانی
سـیـد اسـماعیلی، نبئی، علی رحمـــــانی
می جوشد خونشان دریـاری رهبـری
رضـائـی، صـادقـی بـا احـمـد نـظــــری
مـا جـملـه در راه خـمـیـنـی كـبـیـریــم
می جنگیم می میریم سازش نمی پذیریم
شعر از غلامرضا سازگار
برچسب ها:
شهدای قهرود ،
شعر شهدا ،
مراجع: سرود شهدای قهرود ،
خودشان رو به آب و آتش زدند!
شهدای انقلاب اسلامی در کاشان: كاشان پیشتاز در شكلگیری انقلاب اسلامی بوده است.
نوع مطلب :شهدای کاشان از نگاه آمار ،بیست و هشت (28) شهروند کاشانی، جان خود را برای پیروزی مبارزات انقلاب اسلامی فدا کردند.
بر اساس اسناد و مدارک موجود، مردم منطقه كاشان از همان اوایل ورود اسلام به ایران، خواهان دین مبین اسلام و مذهب تشیع در این خطه بودهاند. خطه كاشان در دوران طاغوت و رژیم ستم شاهی نیز به واسطه نزدیکی با شهر قم و وجود چهره های مبارز دینی و مذهبی، ماوا و پناهگاه مبارزان انقلاب اسلامی بود و از سوی رژیم ستمشاهی نیز منطقه ای حساس قلمداد میشد.
در کتاب انقلاب اسلامی كاشان تالیف سید اصغر ابن الرسول که در دو جلد توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده است، نیز به رفت و آمدهای روحانیون و مبارزان ضد رژیم شاه به شهرستان كاشان و پناه گرفتن برخی از آنها در خانه علما و متدینین این شهرستان اشاره شده است.
رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگان كاشان این شهرستان را یکی از مناطق پیشتاز در شکلگیری انقلاب اسلامی دانست و گفت: خطه كاشان ۲8 شهید در دوران انقلاب، تقدیم اسلام و انقلاب اسلامی کرده است. محل شهادت 7 نفر از شهیدان انقلاب اسلامی كاشان در تهران، 19 شهید در كاشان و محل شهادت یك شهید نیز كه به دست ساواك به شهادت رسید، همچنان نامعلوم است. یک شهید نیز در تسخیر صدا و سیما به شهادت رسیده که در تهران دفن است. ۱۵ نفر از شهدای دوران انقلاب اسلامی کاشان متاهل و دارای فرزند بودهاند. شش نفر از شهدای كاشان در دوران انقلاب اسلامی از روستاها و بقیه از شهر كاشان بودند.
شهیدان شمسآبادی و قدیرزاده نخستین شهدای انقلاب اسلامی منطقه كاشان هستند.
1- شهید رضا شمسآبادی در فروردین سال 1341 هنگامی كه كشور در اوج خفقان بود، با شلیك گلولههای مرگبار خود در كاخ مرمر، خواب را از چشم شاه و حامیان وی گرفت و در همان محل با تیراندازی ماموران شاه به درجه رفیع شهادت نایل آمد. نمادی از شهید شمس آبادی در گلزار شهدای دارالسلام گلابچی كاشان ایجاد شده است و مدفن وی نامعلوم است.
2- شهید علی محمد قدیرزاده كاشی نیز در 15 خرداد سال 1342 در خیابان اباذر كاشان توسط جلادان شاه خائن به شهادت رسید. ایشان تنها شهید ۱۵ خرداد سال 1342 کاشان است.
3- شهید كبری صفا تنها بانوی شهید مبارزات انقلاب اسلامی منطقه كاشان است که 17 شهریور در میدان ژاله تهران (جمعه سیاه) به شهادت رسیده است. (مزار دشت افروز)
4- کمسنترین این شهدا شهید محسن دیلمی كیاوردی است كه ماموران رژیم ستم شاهی در تظاهرات شهریور سال 1357 او را به شهادت رساندند. این شهید نوجوان، دانشآموز مقطع راهنمایی بود و هنگام شهادت فقط 16 سال داشت. (محل شهادت: کاشان، خیابان امام خمینی (ره) پشت بام منزل آقای توفیقی/ علت شهادت: افتادن در قنات هنگام گریز از دست دژخیمان پس از تظاهرات)
5- مسنترین شهید دوران مبارزات انقلاب اسلامی كاشان شهید محمد مهدویفر است، این شهید نیز در آذر سال 1357 در سن 54 سالگی به شهادت رسید و دارای پنج فرزند بود. (محل شهادت: کاشان، خیابان فاضل نراقی محله گریچه)
دیگر شهدای انقلاب اسلامی شهرستان کاشان عبارتند از:
6- شهید رمضانعلی جارچی (محل شهادت: تهران)
7- شهید احمد آقابابایی (محل شهادت: تهران)
8- شهید احسان روحی (محل شهادت: کاشان، میدان امام حسین (ع))
9- شهید محمدتقی صالحی (محل شهادت: کاشان، خیابان آیت اله طالقانی)
10- شهید ابوالقاسم علائیان (محل شهادت: کاشان، خیابان 22 بهمن، جنب منزل شهید، داخل مغازه نانوایی)
11- شهید حسین گلچهرگان (محل شهادت: کاشان، میدان دروازه دولت)
12- شهید اكبر نقاده (محل شهادت: میدان کمال الملک)
13- شهید عباس افشار (محل شهادت: میدان امام خمینی(ره))
14- شهید اكبر جهانی مشهدی (محل شهادت: میدان امام خمینی(ره))
15- شهید محمد شاهزادهابراهیمی (محل شهادت: کاشان، میدان کمال الملک)
16- شهید ماشاءالله قاسمی (محل شهادت: خیابان 22 بهمن، روبروی مسجد صفاری)
17- شهید هیبت الله گلستانی (محل شهادت: تهران، پادگان نیروی هوایی)
18- شهید مهدی هنردار(تهران به دست ساواک) شهید هنردار یکی از اعضا اصلی و عمده جریان منصورون بود.
19- شهید حسنباژن (محل شهادت: کاشان، مقابل کارخانه کرک)
20- شهید غلامرضا عارضی (محل شهادت: خیابان ملاحبیب اله شریف، مقابل کلانتری 2)
21- شهید محمدتقی محمدتقیزاده (محل شهادت: کاشان، قناتهای اطراف قمصر)
از اهالی درب اصفهان بوده وی در حالی كه دو بمب از اصفهان برای تخریب محل ژاندرمری (در مقابل باشگاه مهتاب ) آورده بوده است به منظور برآورد قدرت تخریب بمبها ( مبادا منجر به خرابی خانههای جنب ژاندرمری شود)به همراه یكی از دوستانش یكی از بمب ها را در قناتهای اطراف قمصر آزمایش می كنند كه چاشنی بمب عمل نمی كند ولی به محض نزدیكی وی به آن ، چاشنی بمب عمل كرده و یك روز قبل از پیروزی انقلاب یعنی در تاریخ 21 بهمن1357 به فیض عظیم شهادت نائل می گردد. برای شادی روحش صلوات
22- شهید یوسف پوركاشی (محل شهادت: کاشان، خ ملاحبیب اله شریف، مقابل کوچه پاپک)
23- شهید سیدمصطفی بنیهاشمی (محل شهادت: کاشان خیابان ملا حبیب اله شریف-مقابل کلانتری 2)
24- شهید رحمتالله روحانییزدلی (محل شهادت: کاشان، خ فاضل نراقی، بالاتراز مسجد کرسی)
25- شهیدعباسعلی صابونیان (محل شهادت: تهران، تسخیر رادیو تلویزیون)
26- شهیدحسینعلی عباسی گلستانه (محل شهادت: کاشان، مقابل کارخانه کرک، جاده نوش آباد)
27- شهید حسین كیانی (محل شهادت: تهران، زندان قصر)
28- شهید حسن نازنینی (محل دفن: مشهد اردهال)
