مقام معظم رهبری:
این شهر(کاشان) ، شهیدان برجسته و عزیزى دارد. سرداران شهیدى از این شهر برخاستند. نمیشود نام آورد؛ فهرستشان طولانى است؛ شهید كریمى، شهید زجاجى؛ شهداى بزرگ، فرماندهان؛ كسانى كه توانستند با حضور خود در جبهه، كار بزرگى انجام دهند. برجستگانى از كاشان و آران و بیدگل و مناطق پیرامونى این شهرستانها كارهاى بزرگى كرده اند و استعدادهاى بزرگى را در این راه از خود نشان داده اند.

آنچه كه امروز برعهده مردم است، قدردانى از شما و شهیدان است. آنچه كه بر عهده مسؤولان است، قدردانى عملى از خانوادهها و بازماندگان شهیدان و همچنین جانبازان و آزادگان است. آنچه بر عهده خود شماست، این است كه نام و یاد شهیدان را با عمل و روحیه و زبان خود، همچنان عزیز و ارجمند بدارید. دشمن باید از زبان فرزندان شهدا چیزى را بشنود كه مثل گلولهاى در دلش اثر كند. فرزندان شهدا امروز در همه جا هستند؛ در دانشگاهها، در مدارس، در مراكز كار و مسؤولیت، در سطوح مختلف. عزیزان من! هرجا هستید، نگذارید درخشندگى نور شهادت كه در خمیره شماست، به وسیله ترفندهاى دشمنان خاموش شود و افول پیدا كند. به شهادت و راهى كه پدران و عزیزان شما در آن به شهادت رسیدند، افتخار كنید و بدانید اگر شهدا و جانبازان نبودند، اگر آن ایثارگریها و فداكاریها نبود، این ملت امروز تیره روزترین ملتهاى منطقه بود. این كه میبینید مردمِ بعضى از كشورها با داشتن دین و احساسات و حرف، جرأت و میدان ابراز آن را ندارند و مسؤولانى بر آنها حكومت می كنند كه اجازه نمی دهند مردم عقاید و احساسات اسلامى خود را ابراز كنند، این وضعیت در این كشور به خاطر سلطه طولانى امریكا به مراتب از آن كشورها بدتر می شد؛ زندگى مادّى و معنوى مردم لگدمال اهواء و اطماع دشمنان میشد. آن عنصرى كه به این ملت عزّت و آبرو داد و در واقع حیثیّت و حرمت ملت ایران را حفظ كرد، عزیزان شما - همین شهیدان و ایثارگران - بودند.
برچسب ها:
مردان خدا ،
مراجع: دیدار خانواده های شهدای کاشان با آقا ،
یازدهم اسفند ماه بیست و پنجمین سالگرد شهادت شهیدان موحد رستگار
نوع مطلب :وصیتنامه شهدای کاشان ،سرداران شهید کاشان ،
یازدهم اسفند ماه بیست و پنجمین سالگرد شهادت شهیدان موحد رستگار است.
وصیتنامه مجاهد فی سبیل الله سردار رشید سپاه اسلام
شهید حسن موحد رستگار
قائم مقام گردان امیرالمومنین از لشگر امام حسین (ع)
بسم الله الرحمن الرحیم
"الهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"
با عرض ادب به پیشگاه حضرت مهدی (عج) و نائب گرانقدرش حضرت امام خمینی (روحی لهالفداء) و با عرض سلام بر شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، به امید شفای مجروحین و معلولین انقلاب اسلامی، اکنون که دست نیاز و تسبیحمان به درگاه حضرت حقتعالی درازاست، شکر میفرستیم و رضایت حضرتش را طالبیم و از برای برقرای حکومت اسلامی توانمان را بکار بردهایم، قبولی آن را از درگاه او خواستاریم، در این راه پرنشیب و فراز بر خویش تحمل سختیها نمودن برای خدا، سهل است و نظر او شرط، حال که در این ره نه از برای منت بلکه از در رضایت او خویش را افسرده نمودیم در ظاهر، و ره را در پیمودن آن تا رسیدن به لقایش دنبال نمودیم، حمد و سپاس او را بجای میآوریم که او "اهدنا الصراط المستقیم" است و استقامت در این راه را از او طالبیم و همچنین، ماندن و ثابت قدم بودن را در مسیرش باز خواهانم.
الها: اگر چه نزدیکترین و سریعترین راه تقرب و وصل به درگاهت" شهادت" است، در پی این وصل، توانم را فدایت نمودم، وجودم را فنایت، و زیر پا گذاشتم دنیای فانی و پست را و گریستم از فراقت و توسل جستم به ائمه اطهارت، قبولم دار اگر چه قابل نیستم.
عمری است که در پی لقایت، حال و هوای دیگر بر سرم شده است، گامهایم از برای دیدار تو خسته، از بس راه پیمودم، بیابانهای گرم و سوزان جنوب را پشت سر نهادم، قلههای رفیع و سخت غرب و کردستان را زیر پا در نوردیدم، درههای پرفراز و نشیب محرم، صحرای رمضان، ارتفاعات سردشت و ... از برای دیدارت، حال با قبول کردن من در حضورت آرامشم بخش که تو عطاکننده نفس مطمئنهای.
آخرین لحظات شب است و از مصاحبت با یک شهید برگشتم، نمیدانم تاکنون در زندگیم چنین حالتی بوجود نیامده بود، تاکنون اینطور شاد نشده بودم، لحظاتی دیگر به سحر نمانده است و احساس میکنم که آخرین پیامم را بر روی صفحه کاغذ مینویسم، خیلی خوشحالم و از خوشحالی نمیتوانم در خود بگنجم احساس میکنم ضیافت ائمه اطهار و اولیاءالله جهت آمدنم آماده شده است.
احساس میکنم شهداء را میبینم احساس میبینم. احساس میکنم لحظهای دیگر در کنارشان جای میگیرم، خدایا تو را شکر میکنم که به من عطا نمودی این بیخود شدن را، خدایا دوست دارم با شهدا باشم، دوست دارم من را از اولیاءت جدا مگردانی، او[1] نیز اینطور دوست دارد. خدایا در این دنیا هیچ نمیخواهم، فقط و فقط میخواهم من و او را با هم شهید نمایی و در کنار هم بخاک سپرده شویم. دوست دارم حیات آن دنیا را با هم بگذرانیم.
"هان ای دوستان" دوست دارم شهید شوم و میدانم که وقت زیادی به شهادتم و شهادت هر دویمان نمانده است. خدایا محبت چقدر صفا دارد، دوستی چقدر معنا دارد، اگر میدانستم زودتر خود را آماده مینمودم تا در حضورت جای گیرم، خدایا بین من و دوستانت جدایی نینداز، بین من و دوستانت فراق و دوری حاصل مکن، خدایا دیگر نمیخواهم در این دنیا زندگی کنم، چرا که تو را شناختم و حضورت را مدتی است درک نمودهام، خدایا دوست دارم طعم احترام در حضور و محضرت را به من بچشانی، به من عطا بفرمایی، آخرین روزهای حیات را چقدر زیبا طی مینمایم، تا حیات طیبه را کسب نمایم. عمر زیادی را در این بیابانها سپری نمودم، در صحراهای جنوب و ارتفاعات غرب به عشق تو گام برداشتم، حالا پیدایت نمودم حالا حضورت را طلب مینمایم. درست است از برای معشوق در شوق لقایش سوختن رمز است. خدایا عمری است میسوزم لیک میسازم اما اکنون طاقت ساختن ندارم. عزم سفر وجودم را مملو از عشق لقاءات فراگرفته است.
دوستان! دیگر موحد را نخواهید دید، دیگر گامهایش را در سرزمینهای جهاد و قتال نخواهید دید، دیگر آه و سوزش را نخواهید دریافت، دیگر فریادش را بر آسمانهای خونین غرب و جنوب نخواهید شنید، موحد از میانتان میرود. خدایا من چطور شکرگذاری به درگاهت کنم از اینکه مرا در این زمان آفریدی. بهترین و حساسترین لحظات زندگیم را مصادف با موسم گلچینی از بوستان عاشقان لقایت برقرار دادی، چطور شکرگذار باشم که مرا در این زمان پربرکت جمهوری اسلامی قرارم دادی.
"الحمدلله، سبحان الله العظیم" دوستان بیایید تا به ما بپیوندید، ما به ملاقات خدایمان رفتیم. دنیا ارزش ندارد، دنیا سودی ندارد، دنیا فانی است، آنچه که باقی است آخرت است، اعمال خوب انسانهاست، چرا خود را اسیر دنیا نمودهاید؟ چرا خود را اسیر منجلاب فساد و تباهی نمودهاید؟ توجه کنید برگردید بسوی خدای خود.
نمیدانم چه مینویسم: شور و شوق سراسر وجودم را گرفته، میبینم که در کنار شهدا قرار گرفتهام، میبینم که بهترین اولیاء خدای را به ملاقات نشستهام "الله اکبر" این نوشته و این کلام را از روی احساسات نمینویسم، از روی تاثرات ظاهری نمینویسم، از روی اعتقاد و ایمان مینویسم. از روی یقین مینویسم.
ای کسانی که حق شما را اداء نکردهام، مرا ببخشید. ای دوستانی که حق رفاقت را نتوانستم ادا نمایم، مرا عفو کنید. خدایا تو خود میدانی که خسته شدهام و دلشکسته، مرا آرام بخش، مرا مطمئن ساز، مرا در حضورت جای ده، از من راضی شو و مرا ببخش.
پدر و مادر گرامی و معظم: خداوند انشاالله در حق شما رحمت و مغفرت نماید و از فیوضات الهیهاش شما را بهرهمند نماید، شکر بجای آرید که از وجود پربرکت شما یادگاری مرا حضور حضرت حقتعالی دارید و به خدای تعالی هر چه بیشتر روی آورید و اگر اذن و اجازه حضرتش حاصل شود، شفیع نیکوئی را دارید، امید است وجودتان را تسلیم او کنید تا او نیز نظری بنماید که مینماید، انشاالله و از خدای بخواهید همانطور که در کنار شما و با شما بودهام، روز قیامت نیز جدایی حاصل نشود بین ما. انشاالله تعالی
(والسلام)
فاو، "حسن موحد رستگار" 11/12/1364
توضیح:
1- ایشان دقیقا در همین روزی که وصیتنامه را نوشتهاند (11/12/1364) به شهادت رسیدهاند.
2- برادر ایشان هم (طبق آنچه ایشان در وصیتنامه از خدا خواستهاند) در همانروز (با فاصله زمانی یک ساعت) شهید شدهاند.
3- هر دو برادر در کنار هم در گلزار شهدای کاشان (دارالسلام گلابچی) به خاک سپرده شدهاند.
[1] برادرش شهید احسان موحد رستگار
برچسب ها:
مردان خدا ،
حسن موحد رستگار ،
شهدای کاشان ،
شهید کاشان ،
کاشان ،
موحد رستگار ،
